تفریحی ،آموزشی ،دانشگاهی

در باره ما
 

به وبلاگ من خوش آمدید

 

لينك روزانه
 
[Link_Title]
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:  تفریحی ،آموزشی ،دانشگاهی   در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد
 
كد هاي جاوا
 

 


وقتی کسی را دوست دارید


وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود.

 

وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید…

 

 

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

 

وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

 

وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.

 

وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.

 

وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.

 

وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست.

 

وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.

 

وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

 

به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟


|

نوشته شده در یکشنبه 17 بهمن 1389 توسط fathi| لينك ثابت | ارسال نظر(0)


کره شمالی کجاست

 

[تصویر: northk1.jpg]

به محض رسیدن به فرودگاه بایستی تلفن همراه‌تان را تحویل دهید، هیچ سرویس رومینگی در دسترس نیست. هیچ شخصی با تلفن همراه دیده نمی‌شود. اما استفاده از لپ‌تاپ اشکالی ندارد، به نظر می‌رسد که کره شمالی‌ها از کارت‌هایی باخبر نیستند که توانایی تبدیل لپ‌تاپ به تلفن همراه را دارد.
خبری از اینترنت نیست، تنها اینترانت وجود دارد.
[تصویر: northk3.jpg]

وقتی که به کره شمالی وارد می‌شوید به شما یک راهنما و یک راننده اختصاص می‌دهند و همیشه همراه‌تان هستند. شما نمی‌توانید خودتان هتل را ترک کنید. برنامه روزانه شامل ۲ تا ۳ بازدید تفریحی می‌شود. در هتل می‌توانید BBC، چندین شبکه از چین و همچنین شبکه NTV روسیه را مشاهده کنید.
[تصویر: northk6.jpg]
نفت تقریبا وجود ندارد بنابراین بیشتر کارها دستی انجام می‌شود.
[تصویر: northk10.jpg]
[تصویر: northk11.jpg]
در شهر روشنایی‌ها ساعت ۱۱ خاموش می‌شوند. شهر در شب ترسناک است. خبری از روشنایی در خیابان‌ها نیست.
[تصویر: northk16.jpg]
در طول روز آسانسور برای ۱۵ دقیقه کار نمی‌کند.
[تصویر: northk17.jpg]

تمام «پیونگ‌یانگ» به این شکل است. از راهنما درباره خانه‌های قدیمی پرسیدم، او گفت، پیرها دوست ندارند که به خانه‌های جدید بروند، زندگی در این خانه‌ها را می‌پسندند.
[تصویر: northk20.jpg]

در ساحل کره شمالی، سیم خاردارهای برق‌دار شده وجود دارند تا از این طریق شهروندان کره شمالی فکر شنا کردن به سرشان نزند. و البته شما اجازه عکس گرفتن هم ندارید.
[تصویر: northk31.jpg]
[تصویر: northk77.jpg]
در حدود ۱۰ درصد از جمعیت در ارتش خدمت می کنند. عبور از سربازان غیرممکن است.
[تصویر: northk24.jpg]

در نزدیکی مرز دو کره، جاده برای مقابله با هجوم دشمن آماده است. مکعب‌های بزرگ برای این است که با افتادن به جاده، تانک‌های دشمن را به تله بیاندازند.
[تصویر: northk28.jpg]
تنها تبلیغات در کره شمالی، تبلیغاتی برای یک ماشین است (ساخته شده با همکاری کره جنوبی) که آن را تنها در پایتخت خواهید دید.
[تصویر: northk36.jpg]

هر شهروند در کره شمالی، نشانی از «کیم ایل سونگ» بر سینه‌ی خود دارد؛ به جز کودکان و خدمتکاران که احتمالا این نشان به دلیل پوشیدن لباس کار مخفی شده است.
شما نمی‌توانید این نشان را خریداری کنید.
[تصویر: northk46.jpg]

همانطور که گفته شد، شما نمی‌توانید آزادانه در کره شمالی حرکت کنید. همه جا ایست بازرسی وجود دارد. وقتی که ماشین از ایست بازرسی عبور می‌کند، راننده چراغ می‌زند. احتمالا به این معنا است که فردی خارجی در حال عبور است.
[تصویر: northk63.jpg]
ورودی مترو فرسوده به نظر می‌رسد.
[تصویر: northk51.jpg]
نوشته‌ایی وجود دارد که معنایش می شود: «کیم جونگ ایل» – خورشید قرن ۲۱ ام!
[تصویر: NPK.jpg]
ترن‌ها از ۴ واگن ساخته شده‌اند. درب‌ها با دست باز شده و خودکار بسته می‌شوند.
[تصویر: northk54.jpg]

ویژگی شهرها، نبود ماشین است. همه پیاده مسیر را طی می‌کنند، گاهی اوقات از تراموا و اتوبوس‌ها استفاده می‌کنند. دوچرخه نایاب و گران‌قیمت است.
[تصویر: northk56.jpg]
[تصویر: northk57.jpg]
روند ساخت هتلی نیز از ۱۹۹۱ متوقف شده است. توصیه شد که از نزدیک عکسی گرفته نشود، البته…
[تصویر: northk82.jpg]
البته اشکالی ندارد که از فاصله‌ی دور این کار را انجام دهیم!
[تصویر: northk83.jpg]
کره‌ای‌ها عادت دارند در هنگام راه رفتن، دست‌هایشان را در پشت محکم کنند. به ندرت مردان لباس‌های روشن می‌پوشند.
[تصویر: northk84.jpg]
تمام خارجی‌ها را به تماشای پارک اصلی می‌برند. محلی‌ها اجازه ورود ندارند!
[تصویر: northk88.jpg]

|

نوشته شده در یکشنبه 17 بهمن 1389 توسط fathi| لينك ثابت | ارسال نظر(0)


از زندگی فهمیده ام


 
- فهمــیده ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته "از این قسمت باز کنید” سخت تر از طرف دیگر است. ۵۴ ساله

- فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری. ۱۲ ساله

- فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی "دوستت دارم”. ۶۱ ساله

- فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم . ۳۸ ساله

- فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. ۲۰ ساله

- فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه "حالا باشه تا بعد” این یعنی "نه” . ۷ ساله

- فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. ۴۲ ساله

- فهمــیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند. ۶۴ ساله

- فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم،آن را به نحو احسن انجام می دهم. ۴۸ ساله

- فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ، من می ترسم . ۵ ساله

- فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب” حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند. ۷۲ساله

- فهمــیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم ، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد. ۲۹ ساله

- فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام. ۳۸ ساله

- فهمــیده ام که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل ��" رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. ۳۴ ساله

- فهمــیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید. ۲۹ ساله

- فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. ۲۹ ساله

- فهمــیده ام که عاشق نبودن گناه است. ۳۱ساله

- فهمــیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده. ۳۱ساله

- فهمــیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند! ۲۷ ساله

- در زندگى فهمــیده ام در فکر عوض کردن همسرم نباشم. خودمو عوض کنم و وفق بدم به موقعیتها و مراحل مختلفه زندگیم تا بتونم با بینش واضح زندگیم رو با خوشحالى و سرور ادامه بدم ۳۱ساله

- هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش میخوابه، من باید آدم درستى باشم.۴۲ ساله

- فهمــیده ام که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد بلکه از ان رد می شود. ۵۰ساله

- فهمــیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. ۳۵ ساله

- فهمــیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی! ۳۶ ساله

- من هنوز چیزی نفهمیدم, فعلا قضیه خیلی مبهمه. ۳۴ ساله

- من هم فهمیده ام همه چی رو با هم نمیشه داشت گاهی عشق ، گاهی پول ، گاهی آرامش. ۳۶ ساله

راستی شما چی از زندگی فهمــیده اید؟!!



|

نوشته شده در شنبه 16 بهمن 1389 توسط fathi| لينك ثابت | ارسال نظر(0)


عکس های روز

 


پنگوئن ها در جزاير فالكلند در اقيانوس اطلس


پنگوئن


پنگوئن



سير تكاملي گوشي هاي تلفن همراه از دهه 1980 تا كنون


تلفن همراه



يك هنرمند هندي مشغول انجام نمايش در لباس لرد كريشنا خداي هندوها در هاريانا هند


هنرمند هندي



تجمع مخالفان حكومت مبارك در ميدان تحرير قاهره


ميدان تحرير قاهره


ميدان تحرير قاهره



ماهي هاي خشك شده در بازار ماهي ها درسئول


بازار ماهي



كلاغ ها روي كابل هاي تير برق در كمبريج شاير بريتانيا


كلاغ



اسكله يخ زده درياچه ميشيگان در ويسكانسين آمريكا


درياچه ميشيگان



يخ زدگي معابر و سر خوردن خودروها در دالاس تگزاس


سر خوردن خودروه



بارش چند متري برف در كانكتيكت آمريكا حتي علايم راهنمايي و رانندگي را نيز مدفون كرده است


كانكتيكت آمريكا



بدون شرح!


بدون شرح


بدون شرح


بدون شرح

 امیدوارم لذت برده باشید !

|

نوشته شده در شنبه 16 بهمن 1389 توسط fathi| لينك ثابت | ارسال نظر(0)


راحت میشم



|

نوشته شده در شنبه 16 بهمن 1389 توسط fathi| لينك ثابت | ارسال نظر(0)


حرفهاي .قشنگ مطلب ارسالی ازmahdi

 چگوارا:  از نظر انسانها سگها حيواناتي  باوفا ومفيد هستندولي ازنظر گرگها ،سگها گرگهايي بودندكه تن به بردگي دادند تا در آسايش و رفاه زنگي كنند.

 دكتر شريعتي:در روزگار جهل ، شعور خود يك جرم است.

 دكتر شريعتي: دلي كه از بي كسي غمگين است، هر كسي را ميتواند تحمل كند.

دكتر شريعتي:هر كس بد ما به خلق گويد ما صورت او را نمي خراشيم،ما خوبي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم.

كانت : چنان باش كه بتواني به هر كس بگويي مثل من رفتار كن.

ناپلون: دنيا از آن كساني است كه حرارت و انرژي دارند.

آنتوني گيدنز: نتيجه زندگي چيزي نيست كه ما جمع مي كنيم، بلكه قلبهاييست كه جذب ميكنيم.

 گيدنز: گوش كردن را خوب ياد بگير گاهي فرصت ها با صداي آهسته در ميزنند.

كوروش كبير:خداي خوبم هرگز هر كس را به آنچه كه قسمتش نيست عادت مده.

كوروش كبير: در دنيايي كه نتوان مردانه زيست مردانه مردن زندگيست.

 

 

 

 


|

نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن 1389 توسط mahdi| لينك ثابت | ارسال نظر(0)


اس ام اس های جالب زناشوئی در فرهنگ غرب !


 

 

Every man should get maed some time after all

happiness is not the only thing in life

هر مردی باید یکروزی ازدواج کنه،چون شادی تنها چیز زندگی نیست !

.

.

.

Bachelors should be heavily taxed

It is not fair that some men should

be happier than others

Oscar Wilde

برای مجردها باید مالیات سنگینی مقرر شود

چون این انصاف نیست که بعضیها

شادتر از بقیه زندگی کنند

اسکاروایلد

.

.

.

Womens

Don’t marry for money; you can borrow it cheaper

Scottish Proverb

خانوم ها

برای پول ازدواج نکنید ، میتونید اونرو با بهره کمتری قرض بگیرید

ضرب المثل اسکاتلندی

.

.

.

I asked my wife, “Where do you want to go for our

anniversary? ” She said,”Somewhere I have never been!” I told her

“How about the kitchen?”

من از همسرم پرسیدم که برای سالگرد ازدواجمان به کجا برویم؟

او گفت: به جائی که تا حالا نرفتم

من گفتم: نظرت راجع به آشپزخانه چطوره !!؟

.

.

.

I don’t worry about terrorism. I was married for two years

Sam Kinison

من از تروریستها وحشتی ندارم ، من دوساله ازدواج کردم

سام کینیسون

.

.

.

Men have a better time than women; for one thing

they marry later; for another thing, they die earlier

H. L. Mencken

مردها فرصت بهتری در زندگی نسبت به زنان دارند،یکی بخاطر اینکه دیرتر

ازدواج میکنند و دوم اینکه زودتر میمیرند

اچ.ال.منکن

.

.

.

When a newly married couple smiles, everyone knows why.

When a ten-year married couple smiles, everyone wonders why

وقتی که یک زوج تازه مزدوج لبخند میزنند،همه میدونند چرا

ولی وقتی یک زوج ده سال پس از ازدواج لبخند میزنند همه حیرانند چرا ؟


|

نوشته شده در سه‌شنبه 12 بهمن 1389 توسط fathi| لينك ثابت | ارسال نظر(1)


زندگی بدون مهندسین


مهندسین الکترونیک

زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com

مهندسین مکانیک

زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com

مهندسین عمران

زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com

مهندسین ارتباطات

زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com

مهندسین کامپیوتر

زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com

مهندسین هوا فضا

زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com

مهندسین برق

زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com

 


|

نوشته شده در سه‌شنبه 12 بهمن 1389 توسط fathi| لينك ثابت | ارسال نظر(0)


درپی هر خنده - در پی هر گریه

درپی هر خنده...

خنده را تا یاد دارم، شاد وشیرین وشکرریز است
چهره هایی هست اما این زمان
پیش چشم ما و پیرامون ما
خنده هاشان شوم و تلخ و نفرت انگیز است.

خنده پیروزی یغماگران
سنگدل جمعی که می خندند خوش،
برگریه های دیگران!
غافل اند اینان که چشم روزگار
با سرانجام چنین خوش خنده هایی آشناست
گریه هایی در پس این خنده هاست!


درپی هر گریه...

من، بر این ابری که این سان سوگوار
اشک بارد زارزار
دل نمی سوزانم ای یاران، که فردا بی گمان
درپی این گریه می خندد بهار.

ارغوان می رقصد، از شوق گل افشانی
نسترن می تابد وباغ است نورانی
بید، سرسبز وچمن، شاداب، مرغان مست مست
گریه کن! ای ابر پر بار زمستانی
گریه کن زین بیشتر، تا باغ رافردا بخندانی!

گفته بودند ازپس هر گریه آخر خنده ای است
این سخن بیهوده نیست
زندگی مجموعه ای از اشک و لبخند است
خنده شیرین فروردین
بازتاب گریه پربار اسفند است.

ای زمستان! ای بهار
بشنوید از این دل تا جاودان امیدوار:
گریه امروز ما هم، ارغوان خنده می آرد به بار

فریدون مشیری- مجموعه ی نوایی هماهنگ باران


|

نوشته شده در سه‌شنبه 12 بهمن 1389 توسط fathi| لينك ثابت | ارسال نظر(1)


سرود مردی که خودش راکشته است

نه آبش دادم
نه دعایی خواندم،
خنجر به گلویش نهادم
ودر احتضاری طولانی
اورا کشتم.

به او گفتم:
"به زبان دشمن سخن می گویی!"

واورا
کشتم!
*
نام مرا داشت
و هیچ کس همچنو به من نزدیک نبود،
ومرا بیگانه کرد
باشما،
با شما که حسرت تان
پا می کوبد در هررگ بی تابتان

و مرا بیگانه کرد
با خویشتنم
که تن پوش اش حسرت یک پیراهن است

و خواست در خلوت خود به چارمیخم بکشد.
من اما مجالش ندادم
و خنجر به گلویش نهادم.
آهنگی فراموش شده را در تنبوشه ی گلویش قرقره کرد
و در احتضاری طولانی
شد سرد
و خونی از گلویش چکید
به زمین،
یک قطره
همین!

خون آهنگ های فراموش شده
نه خون "نه!"
خون قادیکلا
نه خون "نمی خواهم!"،
خون "پادشاهی که چل تا پسرداشت"
نه خون "ملتی که ریخت و تاج ظالمو از سرش ورداشت".
خون کلپتر
یک قطره.
خون شانه بالا انداختن، سر به زیر افکندن،
خون نظامی ها- وقتی که منتظر فرمان آتش اند-،
خون دیروز
خون خواستنی به رنگ ندانستن
به رنگ خون پدران داروین
به رنگ خون ایمان گوسفند قربانی
به رنگ خون سرتیپ زنگنه
ونه به رنگ خون نخستین ماه مه
ونه به رنگ خون شما همه
که عشقتان را نسنجیده بودم!
*
به زبان دشمن سخن می گفت
اگرچه نگاهش دوستانه بود،
وهمین مرا به کشتن او واداشت...
*
در رویای خود بود...
به من گفت او:"لرزشی باشیم در پرچم،
پرچم نظامی های ارومیه!"
بدو گفتم من:"نه!
خنجری باشیم
برحنجره شان!"
به من گفت او:"باید
به دارشان آویزیم!"
بدو گفتم من:"بگذار
ازدار
به زیرمان آرند!"

به من گفت او:"لبی باید بوسید."
بدو گفتم من:"لب مار شکست را، رسوایی را!"

لرزید و از رویایش در آمد.
من خندیدم
اورنجید
وپشتش را به من کرد...

فرانکورا نشان دادم
و تابوت لورکارا
وخون تنتور اورا برزخم میدان گاوبازی.
واوبه رویای خود شده بود
وبه آهنگی می خواند که دیگر هیچ گاه
به خاطره ام باز نیامد.
آن وقت، ناگهان خاموش ماند
چرا که از بیگانگی صدای خود
که طنینش به صدای زنجیر بردگان می مانست
به شک افتاده بود.
و من درسکوت
اوراکشتم
-خودم را-
و در آهنگ فراموش شده اش
کفنش کردم،
در زیر زمین خاطره ام
دفنش کردم.
*
او مرد
مرد
مرد

و اکنون
این منم
پرستنده ی شما
ای خداوندان اساطیر من!

اکنون این منم، ای سروهای نابه سامان!
نغمه پردازسرود ودرودتان

اکنون این منم
من
بستری تخت خواب بی خوابی شما
وشمایید
شما
رقاص شعله یی بر فانوس آرزوی من.

اکنون این منم
وشما...

وخون اصفهان
خون آبادان
درقلب من می زند تنبور،
ونفس گرم و شور مردان بندر معشور
دراحساس خشمگینم
می کشد شیپور

اکنون این منم
وشما-مردان اصفهان-
که خونتان را در سرخی گونه ی دختر پادشاه
برپرده ی قلم کار اتاقم پاشیده اید.

اکنون این منم
وشما-بیماران کار!-
که زهر سرخ اعتصاب را
جانشین داروی مزد خود می کنید به ناچار.

اکنون این منم
وشما-یاران آغاجاری!-
که جوانه می زندعرق فقر بر پیشانیتان
در فروکش تب سنگین بیکاری
*
اکنون این منم
باگوری در زیرزمین خاطرم
که اجنبی خویشتنم را در آن به خاک سپرده ام
در تابوت آهنگ های فراموش شده اش...

اجنبی خویشتنی که
من خنجر به گلویش نهاده ام
واو را کشته ام دراحتضاری طولانی،
ودر آن هنگام
نه آبش داده ام
ونه دعایی خوانده ام!

اکنون
این
منم!

احمد شاملو- مجموعه ی قطعنامه

|

نوشته شده در سه‌شنبه 12 بهمن 1389 توسط fathi| لينك ثابت | ارسال نظر(0)


صفحه قبل1...1213141516صفحه بعد

موضوعات
 » [Catgory_Title]
 

لينك دوستان
 » [Link_Title]

»فال حافظ

»جوک و اس ام اس

»قالب های نازترین

»زیباترین سایت ایرانی

»جدید ترین سایت عکس

»نازترین عکسهای ایرانی

 

آرشيو
 

خرداد 1393
اردیبهشت 1392
آبان 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389

 

نويسنده
 
نویسندگان
 
طراح قالب